X
تبلیغات
رایتل

روابط اقتصادی و سیاست خارجی در قرن نوزدهم (قاجاریه)

دوشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 10:29 ب.ظ

فصل چهارم با عنوان در آستانه وابستگی به بررسی سالهای 1800 تا 1914 میلادی می پردازد و نشان می دهد چگونه تحولات اتفاق افتاده در این دوره به جایی منتهی می شود که زندگی مردم ایران تا حد زیادی از نیروهای خارج از ایران تاثیر می پذیرد که همان "وابستگی" باشد.

دو نقل قول ابتدای فصل چهارم, در زمینه وابستگی حکومت , کفایت کافی دارد اما باید دید چگونه زندگی مردم (از بعد اقتصادی و ...) و حتی همین حکومتی که مدعی استقلال است و تا پیش از این نیز اینگونه بوده است تحت تاثیر قرار می گیرد.

این دو نقل قول حاکی از سیاست آن زمان حکومت مبنی بر موازنه مثبت بین دول روس و انگلیس است که دومی را که نقلی است معروف از ناصرالدین شاه به کاردار انگلیس می آورم:

تضاد موجود در روسیه با انگلستان طوری است که اگر بخواهیم برای یک گشت و گذار یا شکار به شمال , شرق یا غرب کشورم بروم باید با نماینده دولت انگلستان مشورت کنم و اگر بخواهم به جنوب بروم باید نظر روسیه را جویا گردم.

روابط اقتصادی و سیاست خارجی

همانگونه که در بخش قبل مرور کردیم در قرن هجدهم , یعنی از زمان افول و سقوط صفویه و دست به دست شدن های پی در پی , به دلیل جنگ های داخلی و بی ثباتی ارتباطات با خارج از ایران محدود شد و البته بخش هایی هم طی این مدت به صورت موقت توسط روسیه و عثمانی جدا شد اما با غلبه نهایی آقامحمدخان قاجار بر مدعیان دیگر, او توانست سروسامانی به مرزها بدهد و قسمتهای جدا شده را دوباره بازگرداند. اما از دست دادن چیزی نزدیک به یک قرن فرصت تاریخی برای کشورمان تاوان سختی به همراه داشت, چرا که در دوره جدید فقط دلاوری و تعصب و غیرت بازیگران صحنه (بازیکنان فوتبال!) جوابگو نیست و پارامترهای دیگری نیز موثر است از جمله : علم و ثروت و سیاست , که به مدد اتفاقات قرن گذشته چیزی در بساط ما نبود.

در سال 1801 با انگلستان پیمان دوستی بستیم ولی در سال 1804 که جنگ اول ایران و روس بوقوع پیوست کمکی از این دوست به ما نرسید و قفقاز جدا شد. رفتیم سراغ فرانسه عصر ناپلئون و طرفی نبستیم و این بار در 1814 پیمان اتحاد دفاعی با انگلستان بستیم , اما در 1826 (جنگ دوم ایران و روس) که نیاز به کمک متحدمان داشتیم باز هم به بهانه این که ایران آغازگر جنگ بوده است کمکی نرسید و تازه علاوه بر خاک و امتیازاتی که دادیم کلی هم پول به مقیاس اون زمان بابت غرامت پرداختیم و چون پول نداشتیم آن را هم قرض گرفتیم و بابت قرض هایمان هم کلی امتیاز دادیم و خلاصه این قافله تا به حشر لنگ ماند...

ایران در سیاست خارجی بریتانیا چه جایگاهی داشت؟

ایران تکه گوشت قربانی ای بود که می بایست روس به آن مشغول باشد تا خدای ناکرده هوس هند به سرش نزند! در همین راستا افغانستان را هم از ایران جدا نمود تا آن هم حایلی باشد بین روس و هند. و البته در کنار این سیاست , از طریق قراردادهای تجاری ما را به صورت دوبل می نمود فی الواقع!.

نیمه اول قرن نوزدهم در حالی بدینگونه سپری شد که حدود 50 درصد صادرات و واردات ایران با انگلستان و در دست آنها بود. قرارداد رویتر در ازای 40 هزار لیره!(راه آهن, تلگراف, کشتیرانی در رودخانه ها, معادن و جنگلها!, زهکشی و آبیاری و...به مدت 70 سال) که لرد کرزن در مورد این قرارداد می گوید: کامل ترین و خارق العاده ترین مورد تسلیم تمامی منابع صنعتی یک کشور به خارجیان است, درحدی که کسی خوابش را هم نمی دیده تا چه رسد به تحقق آن امید بسته باشد. البته طبیعی بود که آش آنقدر شور بود که قرارداد سریعاً لغو شد و ایران بابت غرامت لغو , امتیاز تاسیس بانک و یک شرکت معدنی را دادیم و حق چاپ اسکناس و طبیعتاً واگذاری بازار پولی کشور...

قرارداد معروف تنباکو که همه شنیده اید چگونه لغو شد و شاید برخی بابت لغو آن همانند یک پیروزی بر خود ببالند اما به روی مبارک نیاورند که بابت لغو آن 500 هزار پوند (دوازده و نیم برابر مبلغ قرارداد رویتر!!!!! آخه لامصبا بچه یتیم گیر آوردید؟؟) پرداختیم و چون نداشتیم از همان بانکی که بالاتر امتیازش را داده بودیم وام گرفتیم و کلی زمین و امثالهم به گرو رفت و الی آخر...

قرارداد دارسی رو داشتیم بابت اکتشاف نفت و اینا... در ازای 20 هزار پوند و 16 درصد سود خالص...که چرچیل در سال 1923 می گوید که بریتانیا 40 میلیون پوند سود برده است و ایران در همان دوره زمانی تنها 2 میلیون پوند سهم داشته است. توجه داشته باشیم که کل سرمایه گذاری بریتانیا از 1860 تا 1913 در ایران (در شرکتهای نفتی و حمل و نقل و تلگراف و ...) جمعاً 10میلیون پوند بوده است.

روسیه چه کرد یا به قول عادل چه می کنه این روسیه!

در نیمه اول قرن اگر چرتکه بیاندازیم: کلی خاک از دست دادیم و کلی حقوق بازرگانی واگذار کردیم و 3 میلیون پوند (یعنی شش برابر لغو تنباکو و معادل 75 برابر مبلغ امتیاز رویتر!!) غرامت دادیم و چون پول نداشتیم و نمی توانستیم نقدی حساب کنیم جنسی حساب کردیم! والله چی بگم دیگه!

از 1850 به بعد یعنی در نیمه دوم قرن, روسیه از حالت خشن و خشک خارج شد و رفت سراغ راه های نرم (احتمالاً به همان قضیه نقدی و اینا ارتباط داشت!) و همان راه بریتانیا را در پیش گرفت و امتیازات شیلات و جاده سازی و راه آهن و بانک و چند قلم دیگر...

یک نقل قول از رهنمودهای وزیر خارجه روسیه به سفیر آن کشور در ایران در رابطه با سیاست های کلی روسیه در قبال ایران در کتاب آمده است که گریه آدم را در میآورد و من نمی آورمش! یه چیزی تو مایه های اینکه همینجوری نرم نرم تا زمان اتمام نیروگاه در بوشهر ادامه بدیم و اینا... (ص177).

از عوامل سلطه و نفوذ روس بر ایران علاوه بر بانک (وام های کلان و رهن زمین و بازپرداخت ها و...) و تجارت , می توان به ارتش ایران اشاره کرد که تنها واحد به درد بخورش همان قزاق ها بودند که روزی سه بار فریاد می زدند: هورا امپراتور, زنده باد شاه! (امپراتور هم منظورشان تزار روس بود نه افشین قطبی).

روس و انگلیس با هم چه کردند!

یک قرارداد در سال 1907 با هم بستند و همون اولش قید کردند که استقلال ایران را تضمین می کنند. (این تضمین البته نقش همان چاقویی را داشت که آن فرد مفعول در داستان مولانا بر کمر خود بسته بود و فاعل حین عمل از او پرسید این چیست که بسته ای؟ و مفعول جواب داد که این را بسته ام تا اگر کسی فکر بد در مورد من داشت شکمش را جر بدهم! و فاعل هم فرمود خدا رو شکر که من فکر بدی در مورد تو ندارم) . خلاصه این تضمین رو دادند و بعد ایران را به دو حوزه نفوذ برای خودشان تقسیم نمودند که خدای ناکرده به پر و پای هم نپیچند و تزاحم منافع پیش نیاد.

با هم توافق کردند که راه آهن رو هیچکدام نسازند چون به کارشان نمی آمد. یک آمار جالب داشت که ما برای تامین پول برنج مورد نیاز برای مردم جنوب که از هند وارد می شد, از خطه شمال دو برابر میزان برنج وارداتی از هند به روسیه برنج صادر می کردیم!!! خداییش شما جای روس و انگلیس باشید اجازه ساخت راه آهن می دهید؟ بیل که توی مغزتان نخورده!

خلاصه این که کشوری که تراز بازرگانی اش مثبت بود و شاهانش ثروتمندترین شاهان روی زمین بودند به خاطر از دست دادن همان فرصت های طلایی به چنین روزی افتاد که مثلاً در سال 1913 سه میلیون پوند کسری تراز بازرگانی دارد (مبلغ کلان است می خواهید با میزانت رویتر حساب کنم!؟). که این کسری از راه همان وام و استقراض تامین می شد.

یا به عنوان مثال در 1857 پارچه تولیدی کشور ,که 27 درصد صادرات ایران را به خود اختصاص می داد , در ابتدای قرن بیستم 1 درصد صادرات را به خود اختصاص می داد و همزمان 30 تا 40 درصد واردات ما به همین پارچه تعلق داشت. یعنی ظرف نیم قرن صنایع پارچه بافی به چیز رفتند. البته بعدها دوباره رونق گرفتند که دوباره در این دوره اخیر به چیز رفتند! طبیعتاً با توجه به نظام جهانی جدید که در حال شکل گیری بود وظیفه کشورهای حاشیه ای تامین مواد خام برای کشورهای هسته بود که ما هم در این دوره به این نقش تن دادیم.

نتیجه آن که رقابت روس و انگلیس , ایران را به یک کشور حاشیه ای تبدیل کرد, آن هم به قول کتاب از نوع خاصش: ایران همه معایب یک مستعمره را دارا بود اما از مزایای معدود مستعمره مانند ایجاد صنایعی به سود مستقیم استعمارگران یا مقاصد نظامی شان, بهبود نظام قضایی و مانند اینها محروم ماند....

مثلاً همین هند را در نظر بگیرید; انگلیس برای مقاصد خودش یک شبکه گسترده حمل و نقل ریلی را ساخت که هنوزم که هنوزه هندی ها دارند نونش رو می خورند! یا یک نظام قضایی پایه گذاری کردند که دموکراسی هند هنوزم که هنوزه داره نون این نظام قضایی مستقل رو می خوره... اما نصیب ایران چه بود؟

البته ریشه اش همانجایی است که ما با خزانه پر و وضعیت مناسب تجاری و... مشغول حرمسرابازی و زهدفروشی و فرقه بازی و نمایش سفرهای زیارتی و اینا شدیم و ندانستیم...

چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید

گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

.

پ ن 1: این مطلب مربوط به تیتر اول فصل چهارم است.

پ ن 2: به اون لغو قراردادها و غرامت ها نخندید! همین الان هم اگر به قراردادهای برخی بازیکنان و مربی های خارجی فوتبال در چند سال اخیر نگاهی بیاندازید می بینید که برخی از آنها بدون انجام یک بازی یا در ازای حضور ناچیز خود تمام مبلغ قرارداد خود را گرفتند و رفتند و خندیدند. در عصر اطلاعات و n درصد با سواد, در یک حوزه غیرسیاسی اینگونه در پاچه مان فرو می رود و کسی به کسی نیست. حالا به برخی قراردادها در حوزه های "حرفشو نزن" اشاره ای نمی کنم. بوشهر یک نمونه اش است.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo